داستان زندگی بزرگان

داستانهایی زیبا، جذاب و حکمت آمیز از زندگی وخاطرات اولیاء خدا

داستان زندگی بزرگان

داستانهایی زیبا، جذاب و حکمت آمیز از زندگی وخاطرات اولیاء خدا

داستان زندگی بزرگان
بهترین کلاس اخلاق از منظر آیت الله بهجت
آیت الله بهجت می‌فرمایند؛ هیچ کلاس اخلاقی مانند شنیدن و خواندن داستان زندگی اولیا خدا کلاس تزکیه کننده نیست وقتی انسان به مرحله‌ای از تزکیه رسید آن گاه مرحله آموزش آغاز می‌شود تا انسان از لحاظ عقلانی رشد پیدا کند و به استدلال‌های قوی دست یابد و با این جزئیات اندکی از دین باخبر شود تا بتواند در سطحی هر چند اولیه از دین دفاع کند.

طبقه بندی موضوعی

۴۴ مطلب با موضوع «بر اساس شخصیتها» ثبت شده است

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۵۰ ب.ظ

برطرف شدن بیماری تب

یکی از مسلمانان در بستر بیماری افتاده بود و از شدت آتش تب می سوخت. امام حسین علیه السلام به عیادت او رفت، همین که آن حضرت از در خانه، وارد منزل بیمار شد، تب از بدن بیمار خارج شد.
امام علیه السلام کنار بستر بیمار نشست و از او احوال پرسی فرمود.

بیمار گفت: «به برکت قدوم مبارک شما، تب از بدنم خارج شد و اکنون بسیار خشنودم.»
امام حسین علیه السلام فرمود:
«والله ما خلق الله شیئا إلا و قد امره بالطاعة لنا.»
«به خداوند سوگند که چیزی آفریده نشده مگر آنکه خداوند او را به اطاعت از امر ما ملزم نموده است.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۴:۵۰
دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۱۷ ق.ظ

فرمانده ای که از دیوار مدرسه بالا می رفت

در دوران نوجوانی مدیر مدرسه شهید بابایی از مستخدم مدرسه راضی نبود چون مستخدم کمر درد داشت و نمی توانست مدرسه را نظافت کنه . مدیر مدرسه 3 روز به مستخدم مهلت داده بود تا بیماریش را علاج کند و الا اخراج می شد. شهید بابایی این را شنیده بودن برای همین  شبانه از میله های مدرسه بالا می رفت و تمام مدرسه را تمیز می کرد. صبح مستخدم بلند می شد و می دید که مدرسه واقعاً تمیز است و تعجب می کرد که این کار انس بوده یا  جن .

تا اینکه یک شب در کمین می نشیند و می بیند که این شهید بزرگوار در آن دوران کودکی این احساس مسئولیت را کرده بود برای اینکه آن آقا اخراج نشود می آمد و مدرسه را تمیز می کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۰۸:۱۷
دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۳۸ ق.ظ

احترام ژنرال آمریکایی به عباس بابایی

شهید بابایی در بخشی از خاطرات خود در مورد تحصیلات خلبانی‌اش گفته بود: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می‌بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می‌کرد. او پرسش‌هایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤال های ژنرال بر می‌آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می‌کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه‌هایی که برای زندگی آینده‌ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۰۷:۳۸
پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۲۵ ق.ظ

رعایت عدالت

امام جعفر صادق صلوات الله علیه حکایت می‌فرماید:

روزى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى که محکوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بیشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.

حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.

شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمی‌کردند. هر کس برخلاف عدالت عمل می‌کرد باید مجازات می‌شد و هر کس که حقی را پایمال می‌نمود باید تقاص پس می‌داد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۲ ، ۱۱:۲۵
دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۸ ق.ظ

خنده زیبای شهید محمدرضا حقیقی در قبر

شهید بزرگوار محمدرضا حقیقی از شهیدان با اخلاق و دوست داشتنی و همیشه خندان مسجد امام موسی ابن جعفر (ع) کوی انقلاب اهواز بود که اینک بواسطه این معجزه الهی در تمام کشور شناخته شده است .

وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر شهید خندان اهوازی محمدرضا حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود.


تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید می خندد

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۴۸
دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۸ ق.ظ

معجزه خدا: شهیدی که قبرش همیشه بوی عطر می‌دهد!

شهید سید احمد پلارک در یکی از پایگاه های زمان جنگ ، به عنوان یک سرباز معمولی کار می کرد.او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همیشه بوی بدی بدن او را فرا می گرفت . تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی که او در حال نظافت بوده ، موشکی به آنجا برخورد می کند و او شهید و در زیر آوار مدفون می شود . بعد از بمب باران ، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند ، متوجه میشوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید . وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو می شوند که غرق در بوی گلاب بود.

هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا تهران ، در قطعه 26 به خاک می سپارند ، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس می شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک می باشد بطوری که اگر سنگ قبر شهید پلارک رو خشک کنید ، از اون طرف سنگ خیس می شود و گلاب ازش بیرون می آید .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۲۸
يكشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۴۰ ق.ظ

چشم گفتن بی چون وچرابه امام علیه السلام

شخصی خدمت امام صادق(ع) رفت و امام از او پرسید تو چقدر ما را قبول داری؟ گفت: یابن رسول الله اگر شما به من یک سیب دهی و آن را دو نیم کنی و بگویی نیمی از این سیب حلال است و نیم دیگر حرام است، قبول می‌کنم.

امام صادق(ع) فرمودند«تو شیعه واقعی هستی» به این می‌گویند خودسازی، یعنی به این درجه از ایمان و معرفت نسبت به امام رسیدن، درجه رسیدن به اعتقاد مهدویت یعنی اینکه هرچه امام بگوید، لبیک بگوییم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۴۰
يكشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۳۴ ق.ظ

داستان سیب و روزی

شخصی گفت من می‌روم با یک سیب آبروی امام صادق(علیه السلام) را می‌ریزم . گفتند چه جوری؟ گفت می‌روم می‌گویم: ‌ای امام صادق این رزق من هست یا نه؟ اگر امام گفت رزق تو نیست سیب را می‌خورم تا بگویم تو دروغ گفتی . اگر گفت که رزق تو هست نمی‌خورم و آنرا لگد می‌کنم . 

پیش امام رفت و گفت: امام این سیب رزق من هست یا نه؟ امام فرمود: اگر از گلویت پائین برود معلوم می‌شود که رزق تو است . این دیگر نمی‌دانست چه کند و گیج شد. گاهی آدم دارد ولی رزق او نیست. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۴
دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۱۷ ب.ظ

اثرکار خالصانه

امام صادق(ع) در مورد اصحاب رقیم چنین بیان فرموده است:
روزی سه نفر در غاری که در کنار کوه بود مشغول عبادت بودند. طوفان شدیدی بروز کرد، ناگهان سنگی بسیار بزرگ از بالای کوه غلطید و جلوی آن غار را گرفت، به طوری که اصلاً روزنه‌ای به بیرون دیده نمی‌شد. آنان در پشت سنگ در میان تاریکی وحشت‌زا زندانی شدند و به هم گفتند: کسی از حال ما اطلاع ندارد و به هیچ وجه نمی‌توانیم از اینجا نجات پیدا کنیم ناچار تسلیم مرگ شویم.
یکی از آنها گفت: «عوامل مادی عاجز از آن است که ما را از این زندان خطیر خلاص کند، شایسته است هر یک از ما اگر عمل نیکی داریم آن را در پیشگاه عظیم پروردگار شفیع قرار دهیم تا شاید خدای قادر و مهربان ما را نجات دهد، چون او هم به حال ما آگاه است و هم مهربان است و هم توانایی دارد.» هر سه قبول کردند و بنا شد از این راه برای نجات خود استفاده کنند.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۱۷
دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۱۵ ب.ظ

عُجب راه رفتن بر روی آب

یکی از یاران حضرت عیسی علیه السلام که قد کوتاهی داشت و همیشه در کنار حضرت دیده می شد، در یکی از مسافرتها که همراه عیسی علیه السلام بود، در راه به دریا رسیدند.حضرت عیسی با یقین خالصانه گفت :((بسم الله )) و بر روی آب حرکت کرد!مرد کوتاه قد، هنگامی که دید عیسی بر روی آب راه می رود، با یقین راستین گفت :بسم الله ، و روی آب به راه افتاد تا به حضرت عیسی رسید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۱۵