داستان زندگی بزرگان

داستانهایی زیبا، جذاب و حکمت آمیز از زندگی وخاطرات اولیاء خدا

داستان زندگی بزرگان

داستانهایی زیبا، جذاب و حکمت آمیز از زندگی وخاطرات اولیاء خدا

داستان زندگی بزرگان
بهترین کلاس اخلاق از منظر آیت الله بهجت
آیت الله بهجت می‌فرمایند؛ هیچ کلاس اخلاقی مانند شنیدن و خواندن داستان زندگی اولیا خدا کلاس تزکیه کننده نیست وقتی انسان به مرحله‌ای از تزکیه رسید آن گاه مرحله آموزش آغاز می‌شود تا انسان از لحاظ عقلانی رشد پیدا کند و به استدلال‌های قوی دست یابد و با این جزئیات اندکی از دین باخبر شود تا بتواند در سطحی هر چند اولیه از دین دفاع کند.

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب با موضوع «بر اساس شخصیتها :: شخصیتهای محبوب» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۱۷ ق.ظ

فرمانده ای که از دیوار مدرسه بالا می رفت

در دوران نوجوانی مدیر مدرسه شهید بابایی از مستخدم مدرسه راضی نبود چون مستخدم کمر درد داشت و نمی توانست مدرسه را نظافت کنه . مدیر مدرسه 3 روز به مستخدم مهلت داده بود تا بیماریش را علاج کند و الا اخراج می شد. شهید بابایی این را شنیده بودن برای همین  شبانه از میله های مدرسه بالا می رفت و تمام مدرسه را تمیز می کرد. صبح مستخدم بلند می شد و می دید که مدرسه واقعاً تمیز است و تعجب می کرد که این کار انس بوده یا  جن .

تا اینکه یک شب در کمین می نشیند و می بیند که این شهید بزرگوار در آن دوران کودکی این احساس مسئولیت را کرده بود برای اینکه آن آقا اخراج نشود می آمد و مدرسه را تمیز می کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۰۸:۱۷
دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۳۸ ق.ظ

ماجرای احترام ژنرال آمریکایی به عباس بابایی

شهید بابایی در بخشی از خاطرات خود در مورد تحصیلات خلبانی‌اش گفته بود: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می‌بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می‌کرد. او پرسش‌هایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤال های ژنرال بر می‌آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می‌کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه‌هایی که برای زندگی آینده‌ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۰۷:۳۸
دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۴۸ ق.ظ

خنده زیبای شهید محمدرضا حقیقی در قبر

شهید بزرگوار محمدرضا حقیقی از شهیدان با اخلاق و دوست داشتنی و همیشه خندان مسجد امام موسی ابن جعفر (ع) کوی انقلاب اهواز بود که اینک بواسطه این معجزه الهی در تمام کشور شناخته شده است .

وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر شهید خندان اهوازی محمدرضا حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود.


تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید می خندد

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۴۸
دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۸ ق.ظ

معجزه خدا: شهیدی که قبرش همیشه بوی عطر می‌دهد!

شهید سید احمد پلارک در یکی از پایگاه های زمان جنگ ، به عنوان یک سرباز معمولی کار می کرد.او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همیشه بوی بدی بدن او را فرا می گرفت . تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی که او در حال نظافت بوده ، موشکی به آنجا برخورد می کند و او شهید و در زیر آوار مدفون می شود . بعد از بمب باران ، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند ، متوجه میشوند که بوی شدید گلابی از زیر آوار می آید . وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو می شوند که غرق در بوی گلاب بود .

هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرا تهران ، در قطعه 26 به خاک می سپارند ، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس می شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک می باشد بطوری که اگر سنگ قبر شهید پلارک رو خشک کنید ، از اون طرف سنگ خیس می شود و گلاب ازش بیرون می آید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۲۸
دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۱۵ ب.ظ

خودبینی هرگز

یکی از یاران حضرت عیسی علیه السلام که قد کوتاهی داشت و همیشه در کنار حضرت دیده می شد، در یکی از مسافرتها که همراه عیسی علیه السلام بود، در راه به دریا رسیدند.حضرت عیسی با یقین خالصانه گفت :((بسم الله )) و بر روی آب حرکت کرد!مرد کوتاه قد، هنگامی که دید عیسی بر روی آب راه می رود، با یقین راستین گفت :بسم الله ، و روی آب به راه افتاد تا به حضرت عیسی رسید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۱۵

حسن در اردوگاه العماره روزهای اسارتش را یکی بعد از دیگری پشت سرمی‌گذارد. بعد از آن که چند روزی در بیمارستان بستری می‌شود، با شرایط جسمی بهتری به اردوگاه برمی‌گردد. در همان روزهای غیبت حسن، مسعود قربانی، دوستو رفیقش و العماره می‌آید و در بیمارستان اردوگاه مشغول به کار می‌شود. حاج‌آقا ابوتر ابی هم حسن را می‌فرستند پیش مسعود تا کمک حالش شود. یکی از همین روزها اتفاقی برای مسعود می‌افتد، او برای شکنجه و بازجویی به استخبارات تکریب می‌فرستند.

نیمه شب است، شاید هم دم‌دم‌های صبح، درست نمی‌دانم، این چند روز، آن قدر گریه کرده‌ام و دعا خوانده‌ام که حساب همه چیز از دستم در رفته است.
نشسته ام گوشه ی بیمارستان و سرم را تکیه داده‌ام به دیوار، هنوز سینه‌ام خس خس می کند، می‌ترسم صدای نفس‌هایم بقیه را بیدار کند، از تخت مریض‌ها کمی فاصله می‌گیرم، سرم را بین زانوهایم می‌گذارم. دلم می‌خواهد تا خود صبح گریه کنم.

رادیو برای اسیر ایرانی یعنی اعدام. فرقی نمی‌کند چه کسی باشی و از کدام اردوگاه آمده باشی، کسی چه می‌داند چه بلایی سر مسعود آمده؟ امروز چهارمین روزی است که از او بی‌خبریم. بیشتر از همه، مریض‌های بیمارستان این را می‌فهمند. شب‌ها برایش توسل و عاشورا را می‌خوانیم، منتظریم، خبری نیست. صبح زود، قبل از شوربای صبحانه، حاج‌آقا، آرام و بی‌صدا می‌خزد توی بیمارستان. دور ایستاد‌م ولی به خوبی حسش می‌کنم. لباس چرک‌های زخمی‌ها را جمع می‌کند توی بغلش و همان طور بی‌صدا بیرون می‌رود. لگن کوچکش را پر از آب می‌کند و گوشه‌ی حیاط می‌نشیند، آستین‌هایش را بالا می‌زند و لباس‌ها را چنگ می‌زند. می‌دوم طرفش؛ «اگه بذارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۲۰
نماینده ولی فقیه در سازمان عشایر با بیان خاطره‌ای از مرحوم ابوترابی نماینده ولی فقیه در امور آزادگان، گفت: در اردوگاه محل نگهداری ایشان، وی و چند تن از همرزمانش به شدت مورد شکنجه قرار می‌گرفتند، تا به اسلام توهین کنند و حتی برخی زیر شکنجه جان دارند، ولی توهین نکردند. 
رضایی نیا گفت: بعد از تحمل چندین روز شکنجه، مرحوم ابوترابی با حالت خونین و بدن شکنجه دیده، جان به در برد و پس از این جریان قرار بود نمایندگان صلیب سرخ جهانی از اردوگاه آنان بازدید کنند، لذا به مدت کوتاهی به وضع آنها رسیدگی شد و لباس و غذای خوب به آنها داده شد. 
نماینده ولی فقیه در سازمان عشایر ایران گفت: روز بازدید صلیب سرخی‌ها، برخی آزادگان از شکنجه‌های بعثی ها شکایت کردند، ولی وقتی نماینده صلیب سرخ از مرحوم ابوترابی سؤال کرد ، ایشان در جواب گفته بود، هیچ شکایتی از اوضاع ندارد، بالاخره اسارت است و از شکنجه‌ها هیچ نگفته بود. 
به گزارش فارس، رضایی نیا ادامه داد: بعد از بازدید نمایندگان صلیب سرخ، سرهنگ عراقی فرمانده اردوگاه و عامل شکنجه ایشان آمد و گفت، چرا اعمال ما را نزد نمایندگان صلیب سرخ لو ندادید، مرحوم ابوترابی با ذکر آیه « ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» گفته بود، بالاخره گرچه ما با هم در حال جنگ هستیم، ولی هم ما مسلمان هستیم و هم شما ، این درست نیست که با دادن گزارش، زمینه سلطه کافران بر مسلمانان را فراهم کنیم. 
رضایی نیا گفت: با این توضیح ،‌آن سرهنگ عراقی به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود و به پای محروم ابوترابی افتاده بود که چقدر برای عقاید خود احترام قایل است ، لذا گفته بود اعمال ما از این پس نسبت به اسرا اصلاح می‌شود. 
نماینده ولی فقیه در سازمان عشایر گفت: همین معامله مرحوم ابوترابی با خداوند که به خاطر خدا حاضر نشده بود با کافران همکاری کند باعث شد، ایشان در طول دوره اسارت جان هزاران اسیر را از مرگ نجات دهد و روحیه آنها را در سخت‌ترین شرایط در خط اسلام حفظ کند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۰۶
يكشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۲، ۰۱:۵۳ ب.ظ

گویی قلب انسان را در مشتش گرفته است


«محرمعلی آهنگریان» آزاده ای که از سال 1358 به مدت 11 سال در اسارت رژیم عراق بود، گفت: همه آزادگان به نوعی مدیون ایشان هستند. حجت الاسلام ابوترابی اخلاقی عالی داشت. در زمان اسارت در اردوگاه شاهد بودم که نیروهای بعثی به رغم اعمال شکنجه های جسمی و روحی طاقت فرسا در مورد ایشان، برایش احترام خاصی قائل بودند.

«سیدحسن موسوی» یکی دیگر از آزادگانی که به مدت 8 سال و نیم در عراق اسیر بوده اظهار می دارد: به جرئت می توان گفت آقای ابوترابی با چند دقیقه صحبت کردن، اسرایی را که از همه چیز و همه جا مأیوس و ناامید شده بودند دگرگون می کرد.
«اسماعیل بامیان» آزاده ای که به مدت 10 سال در عراق اسیر بوده نیز می گوید: در یکی از روزهای دوره اسارت در سال 1361 یکی از مسئولان صلیب سرخ که به اردوگاه «رمادیه» آمده بود، می گفت: من در بازدیدهای مختلف از اردوگاه های اسرا در دیگر کشورهای جهان شاهد روانی شدن و یا خودکشی تعدادی از اسیران جنگی بوده ام، ولی در اردوگاه های اسیران ایرانی متوجه شدم که اغلب آنان از روحیه بسیار قوی و بالایی برخوردارند و به جای مطرح کردن مشکلات خود از مسائل و مشکلات مردم فلسطین و افغانستان می گویند. آقای ابوترابی در پاسخ وی گفت: روحیه اسرای ایرانی ناشی از انس و آشنایی با افکار و آرمان های والای امام خمینی و مکتب اسلام و امامان شیعه است.
«آزاده عبدالله سرابی» نیز می گوید: یکی از نمایندگان صلیب سرخ به نام «میشل» که هر 45 روز تا دو ماه یک بار برای بازدید و گرفتن آمار اسرا به اردوگاه می آمد، بسیار مودبانه در کنار آقای ابوترابی می نشست و غرق در سخنان ایشان می شد. مأموریت این شخص دو سال طول کشید و پس از آن دیگر خبری از او نشد. روزی در اردوگاه از یکی اساتید زبان فرانسه که مترجم «میشل» بود درباره وی سوال کردم و آن استاد گفت: دیگر به میشل اجازه آمدن به اردوگاه را نمی دهند؛ زیرا او مسلمان و شیعه شده است و نامه ای از میشل به من نشان داد که با «بسم الله» شروع شده بود. میشل در نامه خود نوشته بود: من تحت تأثیر راهنمایی های آقای ابوترابی به ایران رفته و پس از خواندن کتاب های شهید مطهری، نزد علامه طباطبایی رفتم و اکنون افتخار می کنم که یک شیعه هستم.
این آزاده می افزاید: او در یکی از دیدارهایش از اردوگاه موصل 4 گفته بود، من نمی دانم آقای ابوترابی چه ویژگی دارد که وقتی دست آدم را در دست خود می گیرد، گویی قلب انسان را در مشتش گرفته است.
منبع:صبح صادق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۲ ، ۱۳:۵۳
يكشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۴۰ ب.ظ

خوابی عجیب برای استاد عبدالباسط

ماجراى خوابى که فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش دیده قابل تامل است، شایان ذکر است که محبت و عشق مصری ها به حضرت على علیه‏السلام، و خاندان اهل‏ بیت علیهم‏السلام، با وجود سنى ‏مذهب ‏بودن‏ مصریان مشهوراست.

نقل مى‏کنند که: فرزند استاد عبدالباسط چندین بار پدر را در خواب مى‏بیند در حالى که از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذکره ولایت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهیه کند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد که چه نیازى به این تذکره دارد و او در جواب مى‏گوید: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد. از این بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى که در آستانه آن قرار گرفته‏ام یک چیز کم دارم و آن تذکره ولایت على علیه‏السلام است. برو و آن را برایم تهیه کن.

فرزند استاد براى اجراى ماموریت پدر راهى نجف، مدفن امام على علیه‏السلام، مى‏شود. هفته ‏نامه عراقى « بدر» چاپ قم در تاریخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانویه 1999 در مقاله‏اى به قلم « لعیبى‏» با عنوان « پدرت را نجات بده‏» این ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطیب معروف « سید عادل‏العلوى‏» بازگو کرده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۴۰
يكشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۰۵ ب.ظ

دکتر حسابی تمام زندگی اش را مدیون چه کسی بود؟

دکتر محمود حسابی پدر علم فیزیک ایران گفت:من تمام زندگی خود را مدیون دو زن هستم مادرم و همسرم.
وقتی پدر دکترحسابی با زن دومش ازدواج کرد همسر اول و دو فرزند خردسالش را در بیروت بدون خرج و نفقه رها کرد .دکترحسابی خردسال و برادرش با مادرشان روزهای بسیار سختی را در کشوری غریب سپری کردند آنها برای زنده ماندن در کوچه ها می گشتند و نان خشک جمع می کردند هیچ حامی جز مادر نداشتند سرایدار سفارت ایران از روی دلسوزی کمک ناچیزی در حد توان خود به آنان می نمود
.
مادر فداکار دکتر حسابی )خانم گوهرشاد حسابی ( فرزندان خود را تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار داد.دکتر حسابی بنیانگزار نخستین بیمارستان خصوصی در ایران به نام بیمارستان گوهرشاد بود.(بیمارستانی به نام مادرش).مادر فداکاری که پس از ازدواج همسرش- آواره و تنها با دو فرزند خردسالش در کشوری غریب از شدت رنج و غصه سکته کرد و از گردن به پایین فلج شد و تا آخر عمرش علیل ماند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۰۵